داستان های مدیریتی

داستان های مدیریتی

داستان های مدیریتی(تخت پروکروستس +نظریه سیستم های احمق)

در اساطیر یونان باستان از شخصیتی به نام پروکروستس نام برده شده است. تاریخ نگار یونانی قرن اول قبل از میلاد در کتاب تاریخ جهان» این چنین نوشته است:

پروکروستس در کنار جاده ای منتهی به آتن زندگی میکرد. رهگذران را به بهانه مهمان‌نوازی به خانه خود می‌برد و روی تختی می‌خواباند و اگر از طول تخت کوتاه تر بودند آن‌قدر آن ها را می کشید یا بدنشان را در روی سندان با چکش میکوبید تا هم اندازه تخت شوند و اگر بلند تر از تخت بودند از پاهایشان می‌برید تا به اندازه تخت شوند. از نظر او تنها اشخاصی درست و کامل بودند که درست به اندازه تخت او بودند.

این داستان تلخ تاریخی بی اختیار ما را یادتئوری سیستمهای احمق میندازد.

اجازه دهید چند مثال بزنیم
دو هفته پیش که در دانشگاه تهران سمینار آموزشی در رابطه با تکنیک های فرصت یابی و مدل های نوآورانه کسب و کار داشتم یکی از صادرکنندگان موفق به کشور روسیه می گفت : روسیه کشور بکری است که هر چیزی بتوانیم صادر کنیم آنجا به راحتی می توانیم بفروشیم هم بازار را می شناسیم ،هم روابط خوبی با تجار محلی داریم و هم قیمت ها و کیفیت محصولات ما مناسب و رقابتی است ولی متاسفانه در داخل کشور بویژه در گمرکات ومبادی با ایجاد موانع مانع می شوند و کسی هم پاسخگو نیست ..
واقعیت اینست که 1 تاجر برای اینکه بتواند به کشورهای دیگر صادرات داشته باشد باید زمان و هزینه زیادی را صرف کند تا در در مورد قوانین،بازار،روابط،رقابت و..در کشور مقصد یاد بگیرد و به تدریج در بازار نفوذ کند و جای پای مطمئنی را در بازار کشور مورد نظر بدست آورد.
آیا این هوشمندانه است که بخشی از نظام تصمیم گیری با مانع تراشی های من درآوردی در فرایند فعالیت های قانونی تجار سد ایجاد کند؟
یا بخشی از نظام تصمیم گیری و اجرایی به یکباره تصمیم بگیرد که به خاطر تامین داخل، صادرات فلان خدمات یامحصولات ممنوع .
آیا این قبیل تصمیمات و اقدامات زحمات چندین ساله تجار و بازرگانان موفق را برباد نمی دهد و موجب نمی شود که بازار آنها در اختیار رقبای منطقه ای و جهانی قرار گیرد؟
آیا یک سیستم هوشمند می تواند تصمیماتی اتخاذ نماید که دسترسی به هدف ها را غیرممکن یا سخت نماید؟ هرگز.
فقط سیستمهای احمق اینگونه هستند که با تصمیمات اشتباه یا اقدامات غلط موجب دور شدن از هدف ها می شوند.

مثال دیگر
کارایی و کارآمدی سازمان ها و شرکت ها یکی از راه های کارآمدی دولت ها است که از طریق سیاست گذاری و تصمیمات درست حاصل می شود این در حالی است که بعضاَ مشاهده می شود با انتخاب مدیران ضعیف ، ناشایست ، رابطه باز..
یک سازمان یا شرکت را در مسیر ناکامی و شکست قرار می دهند..
آیا این قبیل انتخاب ها را می توان به سیستم های هوشمند نسبت داد؟

مثال دیگر:
پژوهش و نوشتن پایان نامه، بخش مهمی از فرایند دانش آموختگی دانشجویان کارشناسی ارشدو کتری است امّا امروزه بسیاری از دانشجویان آنرا به دیگران سفارش می دهند و با پرداخت پول میخرند جالب اینجاست که بسیاری از اساتید راهنما نیز از این موضوع اطلاع دارند لکن به دلیل اینکه پایان نامه ها را نمی خوانند و فقط در جلسه دفاعیه ، براساس گزارش دانشجو آنرا ارزیابی و نمره می دهند دانشجو بدون اینکه برای این کار خلاف اخلاق و استانداردهای آموزشی ، تنبیه شود با گرفتن نمره قبولی تشویق می شود
آیا نظام آموزشی ما هوشمند است که نمی تواند این قبیل پدیده های مذموم و مخرب را ریشه کن کند؟

نتیجه گیری راهبردی :

متاسفانه در حوزه های دیگر هم اینگونه است مثال ها و نمونه های فراوانی وجود دارد که نشان می دهد بخش هایی از سیستمهای رسمی کشور به جای اینکه هوشمندانه تصمیم بگیرند و هوشمندانه عمل نمایند دانسته یا نادانسته از تئوری سیستم های احمق تبعیت می کنند و تصمیمات می گیرند و اقداماتی انجام می دهند که دستیابی به هدف ها را غیرممکن یا بسیار پرهزینه میکند.

متاسفانه امروزه نمونه های فراوان رفتار سیستم های احمق را می توانیم در سیستم های آموزشی ،سیستم های اقتصادی ،بانکی ،قضایی ، بیمارستانی و درمانی ،صنعت ... مشاهده کنیم که موجب می شوند چرخهای کشور به جای حرکت روان و شتاب گرفتن به سوی هدف ها بعضی وقتها پنچر شوند ، در بعضی موارد در گل فرو روند، وحتی در مواردی بترکند و..
البته وجود سیستم های احمق محدود به سطح کلان نیست میتوان به وفور نمونه های آنرا در صنعت و فعالیتهای اقتصادی شرکت ها و سازمانها نیز مشاهده کرد
مثلاَ بعضی از شرکتها پس از اینکه مشتریان به محصولات و خدمات آنها اعتماد میکنند با هدف سودجویی بیشتر شروع به کاهش کیفیت محصولات میگیرند.

پاسخ

* نام:
* ایمیل: (منتشر نشده)
   وب سایت: (آدرس سایت باhttp://)
* توضیح:
وارد کردن کد